شیرززنان 8 سال دفاع مقدس
خاطرات فاطمه ناهیدی، پزشكی كه در جنگ اسیر شد

شیدا
پدر در جواب درخواست دخترش که می‌خواهد به مناطق جنگی برود تنها یک جمله می‌گوید: «به خدا می‌سپارمت». دختر ۲۳ساله می‌رود جبهه بدون آنکه بداند سرنوشت برایش چه رقم زده است.فاطمه ناهیدی، نخستین زن ایرانی است که در خطوط مقدم جبهه اسیر شد؛ «بیستم مهر ۵۹ در یکی از خطوط مقدم خرمشهر نزدیک شلمچه حین انتقال مجروحین و شهدا به همراه یک تیم پزشکی به‌دست نیروهای بعث اسیر شدم وحدود ۴ سال در عراق بودم.»
یك هفته بعد، معصومه آباد و شمسی بهرامی هم كه برای انتقال كودكان بی‌سرپرست آبادان به شیراز رفته بودند در بازگشت به خرمشهر به اسارت درمی‌آیند و چندی بعد خانم آزموده كه برای دیدن خانواده‌اش به شیراز رفته بود، در مسیر بازگشت به محل كارش كه زایشگاهی در خرمشهر بود در جاده ماهشهر-آبادان اسیر می‌شود.

فاطمه ناهیدی را به زندان الرشید می‌برند. این زندان كه مخصوص زندانیان امنیتی بود، 5طبقه داشت و همان زندانی بود كه گفته می‌شد شهید صدر را در طبقات پایین آن شهید كرده‌اند. اینطور معروف شده بود كه هر چه به طبقات پایین نزدیك می‌شوی، شكنجه‌ها بیشتر می‌شد. این ساختمان ظاهری زیبا داشت و كسی نمی‌دانست در اصل شكنجه‌گاه است.

فاطمه ناهیدی در تشریح این زندان می‌گوید: «رنگ دیوار سلول‌های طبقه اول كرم روشن و بزرگ‌تر بود. طبقه دوم سلول‌های سرخ داشت و در 2 طرف راهرو سلول وجود داشت. سلول‌ها كوچك و فوق العاده تاریك بود. نور زیادی نداشت. روی دیوار هم چیزی نمی‌شد حك كرد. فقط یك‌بار ما را از سلول خودمان بردند توی یك سلول دیگر. آنجا فضایی بود كه چراغ داخلش روشن بود و جلوی چراغ را توری كشیده بودند كه كسی به برق دسترسی پیدا نكند. كركره‌های آهنی به پنجره‌های ۴۰، ۵۰ سانتی بالای سلول‌ها زده بودند كه نور راه پیدا نكند. فقط گاهی وقتی آفتاب می‌شد نوری با یك شعاع كم را می‌دیدیم...»

روزهای اول اسارت پر بود از بازجویی. ناهیدی از صبح تا شب بازجویی می‌شد و به این خاطر كه در خط مقدم اسیر شده بود، بازجویی‌هایش از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بود. خصوصا اینكه كارت شناسایی همراه نداشت و هر كس در مناطق جنگی اینطور بی‌هویت بود، جاسوس محسوب می‌شد و حكمش را اعدام می‌زدند. این اتفاق برای فاطمه ناهیدی هم افتاد و ابتدا مقرر شد او را هم اعدام كنند كه یك پزشك، با گفتن اینكه این بانو را در آمبولانس دیده، حكم او را تغییر می‌دهد.

در زندان الرشید، به همراه دوستانش شكنجه می‌شود: «شكنجه‌هایشان اینطور بود كه هوا را سرد یا داغ می‌كردند یا هوا را قطع می‌كردند تا اكسیژن نرسد. یا آب را قطع می‌كردند اما اینها باعث نمی‌شد كه از خواسته‌هایمان دست بكشیم. در آن زمان تنها خواسته‌مان نوشتن نامه به خانواده‌هایمان بود.»

هیچ‌كس از سرنوشت فاطمه خبر ندارد. خانواده فكر می‌كنند كه او به شهادت رسیده چرا كه آمبولانسی كه در آن آخرین بار دیده شده بود را سوخته پیدا كرده بودند. این 4 اسیر زن بالاخره توانستند از طریق بچه‌هایی كه از زندان منتقل می‌شدند موجودیت‌شان را اعلام كنند و بالاخره صلیب‌سرخ متوجه شده بود كه 4دختر مفقودالاثر ایرانی در زندان‌های عراق هستند.

ناهیدی و دوستانش 19روز اعتصاب غذا می‌كنند و با این كار موفق می‌شوند از زندان الرشید نجات پیدا كنند. یك‌ماه به‌خاطر آن اعتصاب غذا در بیمارستان بستری بودند و همان جا بود كه توانستند توسط صلیب سرخ، نخستین ارتباطشان را با خانواده‌هایشان برقرار كنند.بعد از بهبودی به اردوگاه اسرای ایرانی منتقل می‌شوند.

اردوگاه هم سختی‌های خاص خودش را دارد. ناهیدی می‌گوید: «ما برنامه‌هایی را در سلول داشتیم. برای اینكه روحیه‌مان را تقویت كنیم، سعی می‌كردیم با همدیگر رفتار خوبی داشته باشیم. در طول 2سال تمام، 4 نفر كه هیچ‌كدام از قبل همدیگر را نمی‌شناختند، در كنار هم بودیم كه حضور در آنجا با تمام اختلافات سلیقه‌ای سخت بود. سعی می‌كردیم حس عاطفی را درخودمان تقویت كنیم. طوری شده بود كه 2 نفر از خواهرها مرا خواهر بزرگترشان خطاب می‌كردند و خانم آزموده كه از همه كوچك‌تر بود، مرا مامان!»

ناهیدی سختی‌های روزهای اسارت را توصیف می‌كند و از نگاه امروزش به آن دوران می‌گوید: «سختی‌های آنجا خیلی سنگین بود و اگر این بعد ایمان و یقین به خدا را از این قسمت اسارت بگیرید، وحشتناك‌ترین روزهای زندگی آدم همانجاست. یعنی مواقعی بود كه می‌خواستم این دیوارها را باچنگ و دندان كنار بزنم و فرار كنم. احساس خفگی می‌كردم. ولی درست در همان لحظه خداوند سكینه‌ای را در قلبم می‌گذاشت كه احساس می‌كردم این سلول تاریك، گلستان است و گلستان‌تر از این مكان در كره زمین پیدا نمی‌شود. از طرف دیگر اگر آن بعد یقین و اعتما به خدا را از این مسئله برداریم، من باید شب‌ها كابوس ببینم. اما هر لحظه كه احساس می‌كنم آن سختی‌ها را به‌خاطر خدا پشت سر گذاشتم و كسی ناظر بر تك تك اعمال من بوده و آنكه لحظه لحظه مرا حمایت و هدایت می‌كرده و دلسوزتر از پدر و مادر همراه من بوده، آرامش می‌یابم. تك تك این لحظات را كه یادم می‌آید، دلم برای معنویت آن دوران تنگ می‌شود.»

بهترین هدیه‌ای كه در دوران اسارت می‌گیرند، قرآنی است كه از سوی صلیب سرخ به آنها اعطا می‌شود. به نوبت آن را می‌خواندند و آرامش می‌گرفتند و شاید همین معنویت باشد كه نور امید را در دلشان روشن می‌كند و زنده و سرپا نگهشان می‌دارد.امیدی به آزادی ندارند. حتی به آنها گفته شده كه عراقی‌ها تصمیم گرفته‌اند شما را آن قدر در اینجا نگه‌دارند تا پیر شوید و بپوسید!

نزدیك دهه فجر بود كه اعلام كردند 50نفر از اردوگاهشان قرار است آزاد شوند. صلیب سرخ به چهاردختر اسیر می‌گوید كه برای آزادی شما حتی یك‌درصد هم احتمال نیست!دكتر فاطمه ناهیدی از روزهای بیم و امید می‌گوید: «من می‌دانستم كسی كه فكر كند قرار است آزاد شود دیگر نمی‌تواند در آن محیط دوام بیاورد. به همین دلیل به بچه‌ها گفتم: تا زمانی كه یك ناهار، یك شام یا صبحانه در ایران سر سفره خانواده نخورده‌اید، باور نكنید و اصلا به آزادی فكر نكنید. واقعاً دیوانه‌كننده بود. چون خیلی‌ها بودند كه به آنها می‌گفتند آزاد می‌شوید و بعد متوجه می‌شدند كه دروغ است و ما می‌دیدیم چقدر اذیت می‌شوند. به‌خاطر همین ما خیلی بی‌خیال بودیم. خودشان هم تعجب می‌كردند...»

اما بالاخره این اتفاق می‌افتد و حكم آزادیشان می‌آید: «زمانی كه خواستیم آزاد شویم تمام وسایلمان را سوزاندیم. چیز خاصی كه نداشتیم. اما همانها را هم اگر می‌دیدند دردسر می‌شد. وسایلمان را در یك بشكه آتش زدیم و با همان لباس و كفش اسارت برگشتیم.»ناهیدی آزادی‌شان را معجزه امام رضا(ع) می‌داند. می‌گوید: «هفته قبل از آزادی‌ام مادرم به مشهد رفته بودند. او پشت پنجره فولاد خطاب به امام رضا(ع) می‌گوید:‌ای امام‌رضا(ع) اگر كار نشدنی را بكنی می‌گویند معجزه. من كاری ندارم تا هفته دیگر می‌خواهم بچه‌ام اینجا باشد و شروع می‌كند به گریه كردن... درست یك هفته بعد من در خانه بودم.»
نقش زنان در پیکار با دشمن در جنگ تحمیلی
نقش زنان در پیکار با دشمن در جنگ تحمیلی

جنگ تحمیلی، پس از انقلاب اسلامی، صحنه کارزار دیگری برای زنان آفرید. آن ها از نخستین روزهای جنگ، همپای رزمندگان به ستیز با دشمن پرداختند.
از مشارکت سیاسی اجتماعی زنان معاصر ایران و از حضور آنان در دفاع از کشور، بسیار سخن گفته شده اما کمتر، مصداقی از آن ارائه گردیده است. حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به‌ویژه دفاع مقدس نیز از این قاعده مستثنی نیست. آیا سخن از مشارکت زنان، یک تعارف سیاسی است؟ اگر تعارف نیست مصداق های آن چیست؟ مقاله حاضر می کوشد گوشه ای از فعالیت های همه جانبه زنان را در دفاع مقدس به مثابه یکی از مهم ترین وقایع این مرز و بوم به تصویر بکشد.
در متون تاریخی، اغلب از نقش حرمسرایی زنان درباری و از تأثیر زنان غرب و شرق زده یا به اصطلاح روشنفکر بر تحولات اجتماعی سخن به میان آمده، ولی زنانی که در حادثه گریبایدف، جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، کشف حجاب، قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و... مشارکت داشته اند، توده زنان مسلمانی بوده اند که گوش به فرمان مراجع تقلید و به منظور انجام تکلیف شرعی و الهی پا به میدان مبارزه گذاشتند. از دهه ۱۳۴۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، این زنان حضور گسترده تر و مستمرتری از خود نشان دادند، علت آن، اولا: خودباوری بیشتری بوده که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد. ثانیا: لبیک آنان به دعوت امام برای حضور سیاسی اجتماعی بوده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان هنوز نیاسوده و خستگی یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را از تن بیرون نکرده بودند که بار دیگر بر خود تکلیف دیدند برای دفاع از انقلاب، به ایفای نقش های تازه تر و مؤثرتر در عرصه های جدیدتر بپردازند، از این رو، شرکت در بحران هایی را که در گوشه و کنار کشور، بویژه در کردستان بر پا شد، جزء وظیفه خود دانستند، ولی آنچه بعد از حدود ۵/۱ سال پس از پیروزی، زنان را به کمک و مساعدت بیشتر طلبید، دفاع مقدس است که هشت سال نظاره گر رشادت های زنان و مردان این مرز و بوم بود، بنابراین، و به علت گستردگی فداکاری زنان در عرصه دفاع مقدس، احصاء همه آن ایثارگری ها ممکن نیست، و در هر نوشته ای و در این نوشته تنها می توان به بخش کوچکی از آن اشاره کرد:
نقش رزمی
اولین مسئولیتی که زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپای مردان بر عهده گرفتند، جنگیدن با دشمن بعثی در جنوب و مزدوران داخلی در کردستان بود، حتی آنان، کوکتل مولوتف ساختند، تا به جنگ تانک های عراقی بروند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهیه و به کار بردن کوکتل مولوتف، ابتدایی ترین کار رزمی خواهران و زنان به شمار می آمد، بعدها آن ها خود را به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله:
در قبرستان خرمشهر زن ۶۵ ساله ای را دیدم که تفنگ ام یک بر دوش داشت. گفتم: مادر چه می‌کنی؟ گفت: پسر و دخترم آنقدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند. می روم راه شان را ادامه دهم، هر چه او را منع کردم، نپذیرفت و گفت: باید از دینم دفاع کنم. این تنها وظیفه شما پسرانم نیست، بلکه وظیفه من هم هست، جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد.

، کارهای دیگری را نیز بر عهده داشتند که مراقبت از تسلیحات، تسلیح رزمندگان، نگهبانی از پیکر شهداء، توزیع سلاح بین رزمندگان از آن جمله بوده است. در جبهه های دیگر هم وضع به همین صورت بود. مثلاً:
ـ در گیلان غرب، یک زن، چند سرباز عراقی و در شادگان، چهار شیر زن، هشت سرباز بعثی را به اسارت درآوردند.
ـ خانم فاطمه نواب صفوی، به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.
ـ یک زن سوسنگردی با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد.

صحنه های رزم زنان، اگرچه اندک بود، ولی اولاً تا پایان دفاع مقدس کم و بیش ادامه یافت، و ثانیاً، تأثیر عمیقی بر روحیه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان نقش های اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می‌گوید: «ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم، کار شناسایی دشمن، خنثی کردن بمب، شناسایی ضد انقلاب و پیدا کردن رد پای آن ها در شهر و روستاها را دنبال کردیم. نوع دیگری از کار اطلاعاتی و امنیتی را خواهران بسیجی انجام می دادند، مثلا آن ها در لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستان ها سر می زدند، تا به تعداد شهداء و مجروحان جنگ و... دست پیدا کنند، و آن را در اختیار عراق قرار دهند.

حمایت عاطفی
در جنگ، نقش پشتیبانی روانی و عاطفی جنگجویان را به زنان واگذار شد تا با روحیه دادن به سربازان، جنگ با موفقیت به پایان برسد. در جنگ تحمیلی نیز، زنان ایرانی، خودجوش وظیفه حمایت روحی از رزمندگان را به دوش گرفتند، و آن گونه که امام خمینی(ره) هم فرمودند: به موجب عواطفی که بانوان ابراز کردند، برای جبهه، کارهای بسیار مفیدی را انجام دادند.

از این رو، دفاع مقدس، نمونه های بی شمار و در عین حال، کم نظیری از پشتیبانی های معنوی خانم های ایرانی را به ثبت رسانده است، مانند:
ـ در گیلان غرب، فرمانده یک گردان رزمی با دیدن رشادت های یک زن روستایی، از عقب نشینی منصرف می‌شود و نیروهای خود را علی رغم فرمان بنی صدر، به شهر باز می گرداند..!.
ـ مادر همسرم به من خبر داد: اگر تو به جبهه بروی، من بچه هایت را نگه می دارم و افتخار کن که در این زمان به سربازی می روی.
ـ مادری خطاب به فرزندش می نویسد: علی جان می دانی چقدر دوستت دارم، اما صلاح می دانم پس از مراسم چهلم برادرت، به جبهه برگردی.

!

ستادهای پشتیبانی
جلوه های دیگر همراهی خواهران و همسران و مادران مسلمان ایرانی را باید در تهیه و تدارک اجناس و اقلام مورد نیاز رزمندگان و سربازان دید. زنان در حمایت مادی و لجستیکی از جبهه های جنوب و غرب، از جان و مال خود مایه گذاشتند و صحنه به یاد ماندنی و فراموش نشدنی فراوانی را خلق کردند. آن ها برای رزمندگان شال و کلاه بافتند، برای سربازان لباس و ملحفه دوختند و برای سربازان غذای گرم پختند. به علاوه:.
.
ـ بیشتر فعالیت های آشپزخانه شهید چمران که روزانه پنجاه هزار نفر را غذا می داد، از سوی بانوای انجام می شد.
ـ خواهران مستقر در انبار شهید علم الهدی اهواز، کار بازسازی چادر صحرایی، سلاح سبک، کیسه خواب و چراغ گرم کننده را انجام می دادند. حاجیه خانم علم الهدی کاروان های حضرت زینب(ع) را به راه انداخته بود که خانم ها را جهت دیدار از جنگ زدگان و خانواده های شهدا حرکت می داد.
ـ مادر شهید مجید و سعید کاشانی، به مدت هشت سال در پایگاه ام الشهدای کاشان کمک های مردمی را جمع آوری و به جبهه ارسال می کرد. ستاد بیت الزهرا(ع) پایه گذار ایستگاه های صلواتی بود، در این ستاد، از پیرزن ۶۵ ساله تا دختر ۱۸ساله فعالیت می کردند.
ـ خانم فاطمه زارعی ۶۰ ساله، در زمان عملیات، ۲۴ ساعته در پشت جبهه یکسره نان می پخت و فقط جهت انجام فرایض دست از کار می کشید.

زنان در طول جنگ تحمیلی (دفاع مقدس) در مساجد، منازل، مدارس و هر مکان دیگری که امکان تأسیس یک هسته و مرکز پشتیبانی وجود داشت، به جمع آوری کمک های مردمی،بسته بندی، ارسال آن و نیز، ارائه سایر خدمات، پرداختند. این کوشش ها و تلاش ها، آن قدر ارزشمند و سرنوشت ساز بود که امام خمینی(ره) با سخنانی ساده ولی الهام یافته از معنویت، این گونه از آنان تشکر می‌کند:
وقتی در تلویزیون این بانوان محترم را می بینم که به همراهی و پشتیبانی کردن از لشکر و قوای مسلح اشتغال دارند، ارزشی برای آن ها در دلم احساس می‌کنم که برای کس دیگری نمی توانم این طور ارزش قائل شوم. آن ها کارهایی که می‌کنند، دنبالش توقع مقامی یا اشغال پستی یا چیزی که از مردم خواهش کنند نیست، بلکه سربازان گمنامی هستند که باید گفت در جبهه ها مشغول جهاد هستند. این یک هدیه الهی است، ما باید قدر این نعمت را بدانیم و به این بانوان و بچه های پشت جبهه و آن ها که در شهرهای نیمه مخروبه حاضرند، اقتدا کنیم، ما باید از این ها اخلاق اسلامی، ایمان و توجه به خدا رایاد بگیریم، ما باید به این قشرها که بی توقع به کشور و به همه شما خدمت می‌کنند، اقتدا کنیم و خودمان را اصلاح کنیم.

امداد و درمان
از شلیک اولین گلوله های دشمن و شهید و مجروح شدن تعدادی از مردم و رزمندگان، زنان مسلمان دل سوز این آب و خاک، دریافتند که باید به امداد درمان مجروحان و جانبازان جنگ بپردازند. آن ها بدون هیچ چشم داشتی تنها به نیت کسب رضایت الهی و اطاعت از مقام ولایت، به جبهه ها رفتند، و چه بسا خود مجروح و جانباز شدند، و گاه به خیل شهدای انقلاب پیوستند. اگر زنان داوطلب به مدد و مساعدت جبهه و جنگ نمی آمدند، آمار شهدای جنگ فزونی می یافت، و اگر مجروحان به موقع مداوا نمی شدند، درمان بعدی آن ها، هزینه سنگینی را بر بیت المال تحمیل می کرد. خانواده ها و رزمنده ها با مشاهده توجه به امداد و درمان مجروحان جنگی، اشتیاق بیشتری برای ادامه حضور داوطلبانه در جبهه احساس می‌نمودند. هم اینک نیز، بیان نمونه ها و جلوه های زیبای ایثارگری زنان پرستار، بهیار و امدادگر، موجی از عشق و شوق برای خدمت به مردم پدید می آورد:.

کار امدادگری در شهرهای مرزی جنوب و غرب، برای زنان طاقت فرسا بود، اما عشق به اسلام و انقلاب، امدادگر پیر و جوان را بر ماندن استوارتر می ساخت، تا حدی که بسیاری از آن ها بی توجه به اصرار خانواده های شان، در خطوط جنگی ماندند تا مرهمی بر زخم های دلیر مردان رزم و جنگ باشند. بعضی از آنان، حتی آموزش کلاسیک پرستاری را ندیده بودند، ولی به سرعت آموزش های تجربی را جایگزین آن کردند، و چنان این آموزش ها را با عشق به خدا عجین نمودند که توانستند، هم پرستار جسم و هم پرستار روح و روان رزمندگان گردند.

جهاد مالی
توده زنان مسلمان، علاوه بر حضور مستقیم در دفاع مقدس، به انواع حمایت ها در پشتیبانی از رزمندگان دست زدند که یکی از آنها مشارکت در کمک مالی به جبهه های جنگ بوده است. در واقع در دوران دفاع مقدس شاهد اوج ایثارگری مالی زنان بودیم که امام بارها به آن اشاره کرده اند، از جمله:
«ما هر روز شاهد زنانی هستیم که ماحصل عمرشان یک سکه طلا را می آورند و در راه خدا و جنگ انفاق می‌کنند... آن پیرزن ها که در طول عمرشان تهیه کردند، حالا می آیند برای اسلام می دهند.»

یک نشریه خارجی به مسأله جهاد مالی زنان ایرانی به جبهه های جنگ می پردازند و آن را با کمک های مالی زنان عراقی مقایسه می‌کند:
پرزیدنت صدام با آن که از جانب کشورهای برادر عرب یعنی عربستان و کویت به نحو بزرگ منشانه ای از نظر مالی حمایت می‌شود (با این وصف) در ۱۹۸۲ صلاح دید تا از خانم های کشورش بخواهد تا زیورآلات خود را به جبهه هدیه کنند. تهران رقیب بزرگ جنگی بغداد نیاز به چنین اقداماتی نداشت، زیرا در ایران به وضوح انگیزه پاداش الهی و اطمینان از این که آن ها قربانی تهاجم شده اند، برای این کار کافی بود... لذا در مقایسه با عراق که به دوستان عرب، طرف های تجاری و ارسال کنندگان اسلحه حداقل ۵۰ میلیارد بدهکار می باشد و باز هم به وسیله پول سلاطین نفتی عرب تغذیه می‌شود، ولی تهران تاکنون حساب کتابش با هم می خواند.
آمار دقیقی از کمک های زنان ثروتمند عراقی به رژیم صدام در دوره جنگ در دست نیست ولی این کمک ها به اندازه ای نبوده که رژیم عراق را وادارد از آن تقدیر نماید، در عوض، گاه شاهده بوده ایم که زنان عراقی به جای کمک به سربازان عراقی کمک مالی خود را به ایران داده اند تا به مصرف رزمندگان ایرانی برسد، گاه این کمک ها به اندازه ای بود که تقدیر امام خمینی(ره) را به دنبال داشت، که تقدیر ۲۸ آذر ۱۳۶۶ یکی از آن هاست.

مبلغ بسیار ارزنده ای که خانم های معظم عراقی که خداوند به آن ها هرچه بیشتر توفیق خدمت به اسلام و رزمندگان عزیزی که برای رفع شر قدرت ها و وابستگان پست آنان جانفشانی می‌کنند، واصل شد. از خداوند تعالی سلامت همه را خواهانم.

ایثار و فداکاری
زنان علاوه بر این که فرزندان، همسران، برادران و پدران خود را به مشارکت در دفاع مقدس تشویق می کردند، و این تشویق ها در استقبال مردان برای حضور بیشتر در جبهه ها بسیار مؤثر واقع شد، پس از شنیدن خبر جراحت و شهادت بستگان و عزیزان خود، شکیبایی و بردباری کم نظیری را به نمایش گذاشتند که آن هم در تقویت روحیه رزمندگان به ادامه مردانه جنگ کمک فراوانی کرد. مواردی از روحیات قوی زنان را می توان در کلام امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری به وضوح دید:
در عین حالی که مادران، جوانان شان در جبهه شهید شده اند با کمال خوشرویی و افتخار، افتخار می‌کنند به این که جوان آن ها در راه اسلام شهید شده است و باز هم پیشنهاد می‌کنند که جوانان دیگر هم داریم و به اسلام تقدیم می‌کنیم.

از این رو، جای تعجب نبود که در یکی از دیدارهای خانواده شهدا با امام خمینی(ره)، مادری با لهجه خرمشهری فریاد می زد: ای امام، سه پسر داشتم و هر سه شهید شدند، دیگر فرزندی ندارم تا در راه اسلام قربانی کنم، خدا مرا فدای تو کند!
مقام معظم رهبری نمونه ای از ایثارگری و فداکاری این دسته زنان را برشمرده است:
«در شهری سخنرانی داشتم. بعد از پایان سخنرانی، همین که خواستم سوار ماشین شوم، دیدم خانمی پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف می زند، گفتم راه را باز کنید تا ببینم این خانم چه کار دارد. خانم آمد و گفت: از قول من به امام بگویید بچه ام اسیر دشمن بود و اخیرا مطلع شدم که او را شهید کرده اند. به امام بگویید فدای سرتان، شما زنده باشید، من حاضرم بچه های دیگر نیز در راه شما شهید شوند.
ایثارگری و فداکاری زنان ایرانی به اندازه ای بوده که حتی رسانه های خارجی هم نتوانستند منکر آن شوند، از جمله یک نشریه پاکستانی که نوشته بود:
«از خانواده های اسرای جنگی به خوبی مراقبت می‌شود. بیوه زنان فشارهای ناشی از جدایی و عدم ارتباط با همسرشان را با وقار و شکیبایی تحمل کرده اند. آن ها دولت را در قبول تقاضاهای شان که ممکن است از وجهه کشورشان بکاهد، تحت فشار نگذاشته اند این نوع برخورد هیچ گونه شباهتی با صدای گریه بیوه زنان اسرای جنگی عراق ندارد... کلا زنان ایرانی شجاعت رویارویی با هر مصیبتی را دارند. زنان ایرانی کاملا آماده برخورد با هر گونه واقعه اضطراری هستند و برخی از آنان در کلاس های آموزش نظامی شرکت می‌کنند... آن ها برای رویارویی با موقعیت های مختلف از جمله بمباران شیمیایی شهرها و برای خدمت در بیمارستان های صحرایی در پشت جبهه تحت تعلیم قرار می گیرند.

تبلیغ و همکاری اطلاعاتی
جبهه غرب از ویژگی هایی برخوردار بود که در جبهه جنوب کمتر به چشم می خورد، مثلا تلاش دشمن برای اختلاف افکنی بین شیعه و سنی کاملا محسوس بود و یا وجود ضد انقلاب که با دشمن همکاری می کردند، هوشیاری و مراقبت های اطلاعاتی را اجتناب ناپذیر می کرد. نمونه های فراوانی از فعالیت های تبلیغی و اطلاعاتی خواهران و زنان در کردستان در دست است، مانند:
۱/ زنان طلبه از حوزه علمیه قم و از مدارس اسلامی دیگر به منطقه کردستان اعزام می شدند. آن ها از همان آغاز ورود به شکل های مختلف مورد هجمه، اذیت و آزار دشمنان چون کردهای مخالف و منافقین قرار می گرفتند. مثلا منافقین که به این خانم ها می گفتند اگر با کردها رفت و آمد کنید و غذای شان را بخورید، آنان در غذای تان سم می ریزند وکشته می شوید، در عوض، به کردها می گفتند: آنان شما را قبول ندارند و تلاش می‌کنند تا از مذهب تان برگردید. زمانی که منافقین می دیدند جنگ روانی شان بی اثر مانده، دست به ترور می زدند، به‌عنوان مثال:
ـ طلبه، صدیقه رودباری ساعتی پس از خاتمه درس قرآن در بانه و در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به شهادت نائل آمد.
ـ طلبه، فهیمه سیاری دو روز پس از اعزام از قم در اثر اصابت تیر منافقین به شهادت رسید.

ولی زنان، بی توجه به اقدامات دشمن، در طول جنگ به حضور تبلیغی خویش در جبهه های غرب ادامه دادند که حاصل آن ۴۳۴ شهید در کردستان است. ۷۱ نفر از این شهدا در مقابله با ضد انقلاب شهید شدند. مسن ترین آن ها آمنه نیکی نام داشت که در سن ۷۸ سالگی و در ۱۶ شهریور ۱۳۵۹ در سنندج ترور گردید و کوچک ترین آنان دختر ۲ ساله ای بود به نام روناک مؤمنی فرد که در ۱۵ تیر ۱۳۶۷ در اثر اصابت ترکش سلاح های ضد انقلاب شهید گشت.

۲/ ضدانقلاب در کردستان چون می دانست برادران سپاهی، کمیته ای و بسیجی دست به نامحرم نمی زنند، اطلاعات نظامی، سلاح های سبک جنگی و نقشه های عملیاتی را از طریق زنان وابسته به خود رد و بدل می کرد، از این رو، تعدادی از خواهران به منطقه اعزام و مأمور بازرسی و گشت از زنان مشکوک شدند. مریم کاتبی که خود یکی از اعزام شده ها به منطقه کردستان است، در این باره نوشته است:
یک روز می بایست زنی را می گشتیم که بچه ای در بغل داشت و به علت نداشتن کهنه، لباس مادرش و لباس خود را کثیف کرده بود. مادر این کار به عمد کرده بود تا رغبت نکنیم او را بگردیم. بوی تعفن در آن محیط گرم، محوطه چادر را پر کرده بود اما چاره ای نبود باید او را می گشتیم، وی مانع کار می شد. وقتی می خواستیم او را بگردیم حرکتی کرد که چینه دور کمرش باز شد و یک نارنجک، یک سری ورق و مقداری پول و... بیرون ریخت. بلافاصله آن ها را جمع کردیم، مردها را بیرون چادر نگه داشتیم و زن ها را داخل چادر بزرگ ترین شخص در آن جمع، ۱۹ سال داشت... بعدها برادر محمد گفت: نقشه هایی که آن روز از آن زن گروهکی گرفتید باعث شد تعداد زیادی از سران گروهک ها و نقشه های عملیاتی آن ها لو برود و ما توانستیم تعداد زیادی از آن ها را در شهر دستگیر کنیم.